محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
381
خلد برين ( فارسى )
لِلْمُؤْمِنِينَ « 1 » شربت صحت عاجل كه به پزشكى مهربان طبيب علتهاى نهان در عطارخانهء وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ « 2 » تركيب يافته بود به ذات قدسى طينت كرامت شد و مزاج زمانه كه به سبب رنجورى آن شهريار يگانه از اعتدال بيگانه شده بود رفته رفته به حالت اصلى رجوع نمود . اما در ايام بيمارى آن حضرت ، شاهزادگان والانژاد و امراى عالى شان كه در پايهء سرير سلطنت مصير اقامت داشتند سررشتهء نظام و انتظام دولت ابدى اعتصام را از كف داده روى سرگردانى به راه بيراهه روى گذاشتند و دو هوائى در ميان ايشان به هم رسيد و هر يك بناى تأسيس مبانى سلطنت را بر راى رزين و خيال دوربين خود نهادند . و چون نخستين گوهر بحر سلطنت و اولين ثمر نخل دولت ابد مدت يعنى خاقان سكندر شان شاه سلطان محمد خدابنده را كه خلف اكبر خاقان بحر و بر و بحر گوهر خيز سرورى هفت كشور و در نظر انديشهء عقل معاملهشناس ، شايستهء سرير و افسر بود بنا بر عارضهء رمد كه به چندين سال پيش از آن به آن سرور عارض شده و بدان سبب قوت ضعف باصرهء آن عين اعيان به جائى رسيده كه چشم جهانبين از تماشاى وضع جهان پوشيده بود سزاوار شغل خطير سلطنت و پادشاهى و شايستهء پايه و مقام وليعهد و صاحب كلاهى نمىدانستند و نظام و انتظام مهام ممالك ايران و ضبط و ربط طوايف سركش قزلباش را فزون از حوصلهء بأس و سطوت آن سرور مىشمردند اكثر مردمان بالطبع خواهان سلطنت [ 81 ] اسماعيل ميرزا بودند و از اين معنى غافل كه در دار الملك تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ - تَشاءُ « 3 » چوبكزن قضا ، پنج نوبت سلطنت را به نام نامى آن حضرت و اولاد امجاد و اعقاب و الا نژاد آن گرامى گوهر بحر سلطنت بلند - آوازه ساخته و بزمآراى انجمن ابداع ، چهار بالش خلافت را تكيهگاه
--> ( 1 ) - سورهء اسراء ، آيهء 82 . ( 2 ) - سورهء شعراء ، آيهء 80 . ( 3 ) - سورهء آل عمران ، آيهء 26 .